این سایت که ارائه ی وب میدهد هیچ امکاناتی ندارد نمی شود یک فایل نوشتاری که بیش از 60kbاست را نوشت مسخرست! jomhori-eslami.blogfa.com
رسانهها گفتند و نوشتند که آقای رهبر رئیس انتصابی دانشگاه تهران با موافقت مقامات بالای حکومت خوابهای جدیدی برای دانشگاه دیدهاند و آن اینکه پس از پذیرش جنسی دانشجویان و بومیسازی جنسیتی و احضار مرتب دانشجویان به حراست و دادگاهها و باز نشسته نمودن جمعی از استادان فرهیخته و انجام آنچه بهفکر علیلشان میرسید حال برای تسلط بر دانشگاهها میخواهند لباس یک شکل (uniform) تن دانشجویان کنند که در خیابان و کوچه و برزن آنها مشخص باشند تا بتوان به آسودگی هر بلایی سر آنها آورد. بهویژه مجبور کردن دانشجویان دختر به رفتن زیر حجاب برتر! تا آنها را باز هم در پوشش، محدود و محدودتر نمایند. همهی این اعمال از آنجا ناشی میشود که جمعی از سرسپردگان رژیم بهنام شورای عالی انقلاب فرهنگی هر روز مقرراتی برای محدود کردن دانشگاهیان وضع میکنند با این امید که سنگر تسخیر ناپذیر دانشگاه را زیر سلطه در آوردند غافل از این که تجربه ٣۰ ساله نشان داده دانشگاه سنگر آزادی است و این سنگر را دانشگاهیان و مردم با گوشت و پوست خود حفظ میکنند همانگونه که تاکنون کردهاند. شورایی که نام انقلاب فرهنگی بر خود نهاده میپندارد با این تشبثات خواهد توانست دانشگاهها را زیر سلطه حکومت بگیرد. یک روز فردی را که جز کمی اطلاعات حوزوی دانش دیگری ندارد (شیخ عباس عمید زنجانی) را در رأس دانشگاه تهران میگذارد با این امید که نفوذ حوزه را بر دانشگاه گسترش دهد و این مکان مقدس را به ابواب جمعی حوزه تبدیل نماید و پس از ناکامی در این امر فردی امنیتی را به مسوولیت دانشگاه میگمارد با این پندار که دانشگاه را محیطی امنیتی سازد و امروز سخن از پادگانی کردن دانشگاه میزند، همراهِ شعارهای نخنما شده که دانشجویان ایمیل بزنند که آیا موافق اینکار هستند یا نه و چند روز دیگر به دروغ بگویند اکثریت دانشجویان با این امر موافقند. آقای فرهاد رهبر پیش از شما بسیاری کوشیدهاند مشکل دانشگاه را برای حکومتهای استبدادی حل کنند اما ناموفق بودهاند، شما هم مطمئن باشید در این برنامههای مسخره شکست خواهید خورد و دانشگاه “سنگر آزادی” باقی خواهد ماند. من بهعنوان اولین رئیس دانشگاه تهران پس از پیروزی انقلاب از آقای رهبر میخواهم در مورد دانشگاه تهران و مبارزات دانشگاهیان علیه حکومتهای استبدادی و نقشی که در تحولات سیاسی کشور داشتهاند مطالعه کنند تا متوجه شوند که با دم شیر بازی میکنند و دانشگاه جایی نیست که تسلیم کسانی چون روسای انتصابی دانشگاهها گردد و مطمئن باشند که برنامههایی چون نصب دوربین در خوابگاهها و دستگاههای کنترل کننده جلوی دربهای ورودی دانشگاه تهران و اعمال محدود کننده دیگر جز رادیکال کردن بیش از پیش دانشجویان کار دیگری انجام نمیدهد. تا آنجا که دانشجو خطاب به حاکمیت فریاد میزند “ما همه اهل جنگیم، به جنگ تا بجنگیم” و یقیناً شما در این جنگ شکست خواهید خورد. دانشگاهها بیدی نیستند که از بادهایی چون فرهاد رهبر بلرزند. در اهتراز باد پرچم آزادی در سنگر دانشگاهها
آژانس ایران خبر: به دنبال سركوبی و بگیر و ببند دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب در دانشگاه از سوی حكومت و عوامل امنیتی و صدور احكام گوناگون برای ایجاد انواع راهبندها مقابل فعالیت های این دانشجویان , آژانس ایران خبر برای انعكاس هرچه بیشتر این اعتراضات گفتگویی اختصاصی با سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در اصفهان اقای علیرضا داوودی انجام داده است كه توجه شما را به فایل صوتی این گفتگوی اختصاصی جلب میكنیم
بنا به اخبار رسیده رفیق بهرنگ زندی از فعالین چپ با اتهام اقدام علیه امنیت ملی به دادگاه انقلاب بابل احضار گردیده است
در اعتراض به وضعیت غذایی و مشکلات صنفی در رابطه با نوع برخورد نا مناسب مسئولان دانشگاه با دانشجویان برای دومین روز متوالی دانشجویان دانشگاه هنر با اعتصاب غذا اعتراض خود را به گوش مسئولان دانشگاه و مردم رساندند.
این دانشجویان با حمل پلاکارد هایی با مضامین "دانشگاه خانه ماست"، "تجمع صنفی دانشگاه هنر" و با در دست داشتن ظرف های غذای خود در روبروی در اصلی دانشگاه تجمع کرده و خوستار رسیدگی هر چه سریعتر مسئولان دانشگاه به مشکلات خود شدند.
این دانشجویان با ضربه زدن به ظرف های غذای خود و هماهنگی با یکدیگر صدای ملودی اعتراضی را می نواختند که بسیاری از مردم برای دیدن این صحنه به درب های ورودی نزدیک می شدند که با دخالت پلیس از آنجا دور شده و ماموران نیز به شدت از تجمع افراد در محدوده دانشگاه جلوگیری می کردند.
بعد از گذشت حدود 1 ساعت, نواختن ملودی اعتراض, یکی از دانشجویان به نمایندگی از سایر آنها به سخنرانی در مورد مشکلات دانشگاه پرداخت که اعم آن شامل برخورد حراست با دانشجویان به بهانه ورود بدون حجاب به دانشگاه، عدم اجازه تمرین های مختلط هنری ، وضعیت غذای نا مناسب، کنترل های شدید دختران و پسران هنگام ورود به دانشگاه و ... بود و جلوگیری از اخراج دو تن از همکلاسیهایی که به دلایلی مانند عدم رعایت حجاب اسلامی و صحبت کردن با جنس مخالف در آستانه اخرج هستند از موارد مورد اشاره سخنران دانشجویی بود.
این تجمع تا ساعت 4 ادامه داشت و مامورین امنیتی زیادی سرتاسر و اطراف دانشگاه را گرفته بودند که تا پایان تجمع در محل حضو ر داشتند. دانشجویان دانشگاه هنر همچنین اعلام کردند که تا نگرفتن جواب قطعی از مدیریت دانشگاه در هفته بعد نیز این روند اعتراضی ادامه خواهد داشت.
در ارامه روندتهدید و مرعوب کردن دانشجویان مسوولین دانشگاه آزاد یزد دست به اقدام بی سابقه ای زده اند. در روز پنجشنبه 16/8مسوولین حراست این دانشگاه احکام انضباطی برخی از دانشجویان را در قطعات بزرگ به چاپ رسانده ودر سطح دانشگاه و در ورودی دانشجویان نصب کرده اند, این روند ایجادِ ارعاب در دانشجویان این دانشگاه در ادامه روند توقیف نشریات متعدد دانشجویی و احضار های متعدد به کمیته انضباطی نام برد.
یک زندانی معتاد که جهت تحمل کیفر به اردوگاه کارمانی و حرفه آوزی زندانیان استان اصفهان معرفی شده بود در اثر شکنجه ماموران این محل اصلاحی و تربیتی جان باخت.
علی رحیمی ،زندانی معتادی که چندی قبل به اردوگاه کاردرمانی و حرفه آموزی زندانیان معرفی شده بود پس از سه روز که در این اردوگاه بود با مراجعه به بهداری اردوگاه تقاضای چند عدد قرص آرام بخش نمود ولی با مخالفت بهیار اردوگاه مواجه شد که او اقدام به اعتراض نمود ولی لحظاتی بعد با کتک های بی امان زندانبان خود به نام عباس تقدسیان مواجه شد وهمین موضوع باعث پارگی طحال وی شد و جان باخت.
شهرزادنیوز: با قتل سه زن در کرمانشاه، آمار اعلام شده قتلهای ناموسی در چند ماه اخیر به ۱۲ مورد رسید. به گزارش ایسنا مردی که زن، مادرزن و خواهر زاده خود را در برابر چشمان پسر دو سالهاش به قتل رساند، انگیزه خود را مسائل ناموسی اعلام کرده است. مقتولین ۲۷، ۲۵ و ۴۵ سال سن داشتند و زن به قتل رسیده همسر دوم قاتل بوده است. این در حالی است که کمیته علیه خشونتهای ناموسی در اواخر مهر ماه گزارشی از ۹ مورد قتلهای ناموسی و خودسوزی در غرب ایران منتشر کرده بود. هیات اجرایی کانون زنان آذرمهر کردستان نیز اواخر هفته گذشته با انتشار بیانیهای نسبت به افزایش آمار قتلهای ناموسی در تهران هشدار داده بود. در این بیانیه آمده است: "بر اساس آخرین آمار رسمی که از سوی معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ اعلام شده، قتل زنان توسط شوهرانشان بیشترین موارد قتلهای خانوادگی را به خود اختصاص میدهد. به گونهای که آمار این نوع قتلها در شش ماههی گذشته در تهران بزرگ ۳۵ درصد بوده، البته این تنها آمار منابع رسمی بوده و چه بسا آمارهای حقیقی بسیار بیشتر از این ارقام باشد."
کسانی که خواهان فیلتر شکن هستن به این میل میل بزنند تب برای آن ها فیلتر شکن فرستاده شود
dab.mardom@gamil.com
در پی ادامه روند مرعوب کردن دانشجویان مسوولین دانشگاه آزاد یزد دست به اقدام بی سابقه ای زده اند. در روز پنجشنبه 16/8مسوولین حراست این دانشگاه احکام انضباطی برخی از دانشجویان را در قطعات بزرگ به چاپ رسانده ودر سطح دانشگاه و در ورودی دانشجویان نصب کرده اند, این روند ایجادِ ارعاب در دانشجویان این دانشگاه تازگی ندارد , به عنوان مثال می توان از توقیف نشریات متعدد دانشجویی و احظار های متعدد به کمیته انضباطی نام برد, ولی این روند علنی شیوه جدیدی است که در این دانشگاه تازگی داردو برای مقابله با هر گونه فعالیت دانشجویی صورت گرفته است.
آژانس ایران خبر ۱۳۸۷/۸/۱۶
خبرنگار آژانس ایران خبر از دانشگاه هنر :
اعتصاب دانشجویان دانشگاه هنر در اعتراض به وضعیت غذایی و مشکلات صنفی در رابطه با نوع برخورد نا مناسب مسئولان دانشگاه با دانشجویان تا دیروز ساعت 4 بعد از ظهر ادامه داشت .
بنابر اخبار دریافتی از خبرنگار آژانس ایران خبر , برای دومین روز متوالی دانشجویان دانشگاه هنر با اعتصاب غذا اعتراض خود را به گوش مسئولان دانشگاه و مردم رساندند.
این دانشجویان با حمل پلاکارد هایی با مضامین دانشگاه خانه ماست، تجمع صنفی دانشگاه هنر و با در دست داشتن ظرف های غذای خود در روبروی در اصلی دانشگاه تجمع کرده و خوستار رسیدگی هر چه سریعتر مسئولان دانشگاه به مشکلات خود شدند.
این دانشجویان با ضربه زدن به ظرف های غذای خود و هماهنگی با یکدیگر صدای ملودی اعتراضی را می نواختند که بسیاری از مردم برای دیدن این صحنه به درب های ورودی نزدیک می شدند که با دخالت پلیس از آنجا دور شده و ماموران نیز به شدت از تجمع افراد در محدوده دانشگاه جلوگیری می کردند.
بعد از گذشت حدود 1 ساعت, نواختن ملودی اعتراض, یکی از دانشجویان به نمایندگی از سایر آنها به سخنرانی در مورد مشکلات دانشگاه پرداخت که اعم آن شامل برخورد حراست با دانشجویان به بهانه ورود بدون حجاب به دانشگاه، عدم اجازه تمرین های مختلط هنری ، وضعیت غذای نا مناسب، کنترل های شدید دختران و پسران هنگام ورود به دانشگاه و ... بود.
این تجمع تا ساعت 4 ادامه داشت و مامورین امنیتی زیادی سرتاسر و اطراف دانشگاه را گرفته بودند که با پایان یافتن تجمع و پراکنده شدن دانشجویان و مردم ,آنها نیز منطقه را ترک کردند.
دانشجویان دانشگاه هنر همچنین اعلام کردند که تا نگرفتن جواب قطعی از مدیریت دانشگاه در هفته بعد نیز این روند اعتراضی ادامه خواهد داشت..
انقلاب فرهنگی دوم اگرچه ظاهرا با شدت انقلاب فرهنگی اول نبوده است اما به طرز آب زیرکاهی همان اهداف انقلاب فرهنگی اول و حتی شدید تر از آن را در سر می پروراند! چراکه این به اصطلاح انقلاب فرهنگی اول در سال های ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی و بخشی از پروژه سرکوبگری فاشیستی متاثر از قدرت گیری طبقه حاکم ایران بعد از قیام 57 بود در حالی که انقلاب فرهنگی اخیر دیگر نمی تواند آنگونه موثر باشد منتها برای پیاده کردن موجی از سرکوب ها همان شوقی را دارد که تاریخ از گذشته ی آن یاد دارد .
شعار انقلاب فرهنگی دوم از خلال قائله نشریات جعلی در دانشگاه امیر کبیر بیرون آمد که با ماژیک مشکی بر لوح های سفید بسیج دیکته و در کنار پرچم های سیاه به نمایش در آمد. از آن روز و حتی از روزهای قبل از آن اساتید بسیاری از دانشگاه اخراج شدند دانشجویان زیادی از ادامه تحصیل محروم شدند! طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه اعمال شد، طرح بومی گزینی جنسیتی در دستور کار نهاد های قانون گذاری جمهوری اسلامی قرار گرفت، گیت های کنترل درهای دانشگاه را نیز همچون دیوار برافراشت ..... و دانشجویان چپ با رای مقامات کشور از دانشگاه اخراج شدند.
انقلاب فرهنگی اگرچه با نام دانشگاه عجین و همراه است اما هرگز محدود به دانشگاه نمانده است و تمام عرصه های اجتماعی مردم را مورد تعرض قرار می دهد و شاید با کمی اغماض حتی طرح امنیت اجتماعی که در رسانه های معترض از آن با عنوان طرح سرکوب اجتماعی یاد می شود را نیز بخشی از آن به حساب آورد.
موضع گیری ها در برابر این نوع تعرضات از همان آغاز مطرح شدنش، هشدارهایی خطاب به مردم و روشنفکران بود که در رسانه های مختلف به آن پرداخته می شد. خاطره انقلاب فرهنگی اول که همراه با تعطیلی سه ساله دانشگاهها موجی از اخراج ها را نیز تحمیل کرد هرگز فراموش نشده است. در مرحله عملی این طرح موضع گیری ها در قبال آن متفاوت تر از رنگ و نمای هشدارها بود. اگر مکان اصلی تاثیرات این تعرض را همان دانشگاه به حساب آوریم یقینا اولین واکنش ها به آن نیز از درون دانشگاه ها برخواهد خواست. در این بین بخش راست جنبش دانشجویی همواره با تاکید بر حقوق طبیعی افراد سمت و سوی اعتراضات را در جهت اعتراضات مقطعی و خرد راهنمایی کرده در حالی که با وجود اعتراضات هرروزه حقوق افراد روز به روز بیش از پیش مورد تعرض قرار می گیرد.
دفتر تحکیم با تحمیل دوگانه صنفی- سیاسی و با کانالیزه کردن اعتراضات درون دانشگاه با سمت و سوی صنفی و با سکوت پیرامون تحولات رادیکال درون دانشگاهها قصد دارد تا توهمی از کنشگری را بر جنبش دانشجویی تزریق کرده و پتانسیل های نهفته در نسلی پرشور را که روز به روز گرایشات رادیکال تری نسبت به چاره جویی برای حل معضلات اجتماعی از جمله تعرضات حذف گونه ای چون انقلاب فرهنگی پیدا کرده اند را به حاشیه براند. در این میان تحکیم علاوه بر اینکه خود را معادل جنبش دانشجویی قرار می دهد و در مقابل تغییرات مهم در قطب بندی جنبش دانشجویی خود را به ندیدن می زنند. گاها حتی با مصلحت جویی هایی مرتجعانه بر بخش هایی از حرکت رژیم در پیشبرد انقلاب فرهنگی که جریان چپ را هدف قرار داده است سکوت می کند. تحکیم هرگز نسبت به گیت های کنترل نصب شده بر درهای دانشگاه تهران که کیهان از آن با عنوان مانعی برای جلوگیری از ورود چپ ها به دانشگاه یاد کرده بود اعتراض نکرد.
اما موضع بخش چپ جنبش دانشجویی نیز در آغاز شعار انقلاب فرهنگی همان هشدار بود با این تفاوت که جنبش چپ همواره برای پس زدن سرکوب دولت بر اتحاد و پیوستگی جنبش های اجتماعی تاکید کرده است و با شعار محوری دانشگاه پادگان نیست در آکسیون روز سیزده آذر سال 86 تکلیف خود را با سرکوبگران دانشگاه ها مشخص نمود. و همواره نیز با همین فریاد به هرگونه برخورد حذف گونه با دانشگاه اعتراض کرده اند که از آن جمله بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در محکومیت بازداشت هدایت و هاشمی دو عضو تحکیم را می توان اشاره کرد. طرح انقلاب فرهنگی دوم هرگز محدود به دانشگاه نخواهد ماند و تمام عرصه ها را در بر می گیرد( همچنان که گرفته است) و از طرف دیگر انقلاب فرهنگی دوم رویکردی جنسیتی پیدا کرده است که ناشی از سیطره نظام مردسالار و سرمایه داری افسارگسیخته ایران است که آزادی استقلال و در یک کلمه رهایی زنان را در تضاد با موجودیت خود می بیند. از این رو تقویت جنبش های رادیکال چه در درون دانشگاه و چه بیرون از آن شرط آغاز پس زدن سرکوب دولت خواهد بود.
خبرگزاری مهر: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران میزان تورم در دوازده ماه منتهی به مهر ماه سال ۱۳۸۷ را معادل ۲۴.۳ درصد اعلام کرد.
خبرنگار مهر از بانک مرکزی کسب اطلاع کرد: میزان تورم در دوازده ماه منتهی به مهر ماه سال ۱۳۸۷ نسبت به دوازده ماه منتهی به شهریورماه سال ۱۳۸۶ معادل ۲۴.۳ درصد می باشد.
نرخ تورم در فروردین ۸۶ معادل ۱۲.۸ درصد، در اردیبهشت ۱۳.۶ درصد، در خرداد ۱۴.۲ درصد، در تیر ۱۴.۸ درصد، در مرداد ۱۵.۴ درصد، درشهریور ۱۵.۴ درصد، در مهرماه ۱۶.۲ درصد، در آبان ماه ۱۶.۸ درصد، در آذرماه ۱۷.۲ ، در دی ماه ۱۷.۵ درصد، در بهمن ۱۷.۸ درصد، در اسفند ۸۶ معادل ۱۸.۴ درصد، در فروردین ۸۷ معادل ۱۹.۱ درصد، در اردیبهشت ۸۷ معادل ۱۹.۸، در خرداد ۸۷ معادل ۲۰.۷ ، در تیرماه ۸۷ معادل ۲۱.۵ ، در مردادماه سال جاری ۲۲.۳ درصد و در شهریور ماه ۲۳.۳ درصد بوده است.
معاون اقتصادی بانک مرکزی ۸۰ درصد تورم موجود در کشور را متاثر از نقدینگی دانسته است. رامین پاشایی فام معاون اقتصادی بانک مرکری در گفتگو با مهر گفته است: ۱۷ درصد تورم موجود کشور ناشی از قیمت های جهانی و بقیه نیز متاثر از عوامل داخلی و خارجی است.
به گفته پاشایی فام، به رغم مشکلات موجود، حجم نقدینگی در کشوردر سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته است. معاون اقتصادی بانک مرکزی تاکید دارد: اگر نقدینگی کنترل شود پیش بینی می شود نرخ تورم به ۱۶ درصد کاهش یابد.
معاون اقتصادی بانک مرکزی همچنین پیش بینی کرده باتوجه به تلاش های این بانک برای مهار تورم، نرخ تورم پایان سال جاری در سطح ۲۰ درصد باقی بماند.
اما شدیدترین درگیری ها دیشب و به هنگام برگزاری انتخابات خوابگاه ها روی داد. دانشجویان به نحوه ی رأی گیری و شمارش آرا اعتراض کردند. اما این اعتراضات زمانی شدت یافت که عده ای صندوق رأی را به آتش کشیدند.
این اوضاع متشنج در پی تحریک عوامل ناسیونالیست و سوء استفاده از احساسات دانشجویان منجر به درگیری های بین دانشجویان ترک زبان و کرد زبان انجامید. شدت این درگیری ها به حدی بود که چند نفر زخمی شده و به بهداری دانشگاه منتقل شدند.
در همین رابطه صبح امروز (سه شنبه) عده ای از دانشجویان در مقابل ساختمان مرکزی دانشگاه ارومیه دست به تحصن زدند. این تحصن که تا ظهر به طول انجامید، در پی اظهارات مسئولین دانشگاه مبنی بر اینکه "روز چهارشنبه آرای انتخابات دیروز مجدداً شمارش خواهد شد و چنانچه حتی در شمارش یک رأی تخلف صورت گرفته باشد، انتخابات مذکور تکرار خواهد شد"، پایان یافت.
http://urmia-left.blogfa.com
اصطلاح
"نئولیبرالیسم" به غیز از محافل آکادمیک و اجزای (اعضای) سیستم اقتصاد
آزاد، برای توده های مردم حتی در امریکا موضوعی بیگانه است.
شهروندان امریکا
نئولیبرالیسم را با سیاست هایی می شناسند که حق مصرف کننده را برای خرید محصولی
بهتر پیگیری می کند و پیوند اجتماعی آنها را تنها در سازمان های تجاری ممکن می
سازد.
گروه های مردمی،
نهادهای داوطلب و مردمی، مدارس دولتی، گردهمایی های عمومی و اتحادیه های کارگری
جای خود را به اتحادیه مصرف کنندگان می دهد تا همچنان "بازار" برتر از
همه چیز باشد.
مردم کشورهای توسعه
نیافته حتی محصولات شرکت های بزرگ را برای خرید انتخاب هم نمی کنند، چراکه در
اینجا نمی توان به خریدن یخچال دیجیتال و نمایشگرهایی به بزرگی دیوار فکر کرد. ما
همچنان هالیوود رنگارنگ را از تلویزیون های بدون کنترل می بینیم!
در این میان دو حزب
مسلط بر اقتصاد امریکا یا دوحزب مورد حمایت شرکت های بزرگ اقتصادی (حزب دموکرات و
جمهوری خواه) همچنان مدافع سیستمی هستند که عملا ایجاد احزاب سیاسی جدید و حضور
موثر آنها را ناممکن می سازد. این دو حزب که تلاش برای بقای نئولیرالیسم را در
دستورکار دارند به هر طرح دستی ای متوسل می شوند تا کاهش مالیات برای ثروتمندان، نادیده
گرفتن نیازهای زیست محیطی، برچیدن آموزش همگانی، سطح پایین رفاه طبقه کارگر و
لشکرکشی را توجیه کنند.
شاید فاکس نیوز و
کمپانی وارنر توانسته باشند با جملات:
4000 سرباز آمریکایی در جنگ عراق کشته شدند.
بیش از 1000000
انسان در خاورمیانه مردند و میلیون ها نفر آواره شدند.
بازی های
محیرالعقولی کرده باشند، شاید توانسه باشند تفاوت تروریسم و میلیتاریسم را تبیین
کرده باشند، اما کنترل نارضایتی مردم آن هم با تشدید بحران های سرمایه داری کار
ساده ای نیست.
روشن است این
نارضایتی در عرصه ی انتخابات آمریکا که
چندین دوره است با حضور کمرنگ کارگران همراه است نمودی نخواهد داشت. در وضعیت
موجود مردم ناراضی امریکا (کارگران) تنها می توانند نظاره گر تله فیلم انتخابات
باشند چراکه 25 درصد ثروتمندترین اقشار جامعه آمریکا 80 درصد از سهم سیاسی را در
اختیار دارند و شرکت های تجاری ده ها برابر کارگران برای انتخابات هزینه می کنند و
طبق منطق سرمایه نتیجه از آن دو حزب برتر خواهد بود. این مسئله در نئولیبرالیسم
صحیح و اصولی است زیرا انتخابات بیانگر اصول بازار است و سهم سیاسی با میزان سرمایه
گذاری معادل است.
این امر نشان بارزی
از عدم ارتباط انتخابات با زندگی مردم امریکاست. زمانی که نیاز به تاسیس مراکز
خرید وجود دارد و نه گروه های اجتماعی، زمانی که مصرف کننده لازم است و نه رای
دهنده، زمانی که فرض بر حفظ بی چون چرای نقش شرکت های غول آسا است حتی با پناه
بردن به بورژوازی دولتی، زمانی که نظام سیاسی به شکلی طراحی می شود که خود را حفظ
و بازتولید کند دیگر مشارکت بی معنی است.
اینچنین
نئولیبرالیسم به دشمن مشارکت عمومی تبدیل می شود، مشارکتی که می تواند باعث پایان
جنگ افروزی شود، مشارکتی با امکان تامین حقوق طبقه کارگر ...
شاید اینبار سکه
برای دموکرات ها بیاید، شاید هم جمهوری خواه ها اما نئولیبرالیسم با تمام تضادها و
مشکلات رو به تزایدش چون گذشته از هر روشی برای ادامه بقای خود استفاده خواهد
نمود، روش هایی که شاید آدمخوارانه تر از همیشه باشند!
تلاش جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد برای به سکوت
فرو بردن جامعه در 1 سالی که گذشت بسیار محسوس بود و اکنون نیز لحظه به
لحظه عریان تر خودش را نشان می دهد. تقریبا از همان زمانی که دولت بوی
تحریم های احتمالی را احساس کرده تا زمانی که تحریم ها آرام آرام سر بر می
آوردند و در دوره هایی که هر از گاهی امواج رسانه ای جنگ را هر چه محتمل
تر در ایران جلوه می دادند ، حضور سرکوب ها و فشار بر حرکات و اعتراضات از
یک سو و تحرکات اقتصادی از انواع فلج کننده تر برای مردم را در جامعه دیده
ایم. به نظر می رسد همین طور که زمان به جلو می رود و به انتخابات نزدیک
می شود ، بگیر و ببند و فشارها نیز در جامعه بیشتر می شود. گردن کشی جمهوری اسلامی در برابر یک جبهه امپریالیستی
به سرکردگی آمریکا علیرغم اینکه جمهوری اسلامی را در فشار قرار داده است ،
از همان ابتدا نیز برای آمریکا گزینه های پیش رویش را برای تکمیل پروژه
های امپریالیستی اش بنا به دلایلی که از موقعیت منطقه و قدرت اسلام سیاسی
در آن آب می خورد ، با محدودیت روبرو کرده است. در عین حال همچنان امکان
یک ماجراجویی دیگر و یا تغییر بالانس سیاسی موجود ممکن است روند اتفاقات
را به گونه ی دیگری رقم بزند.
در حال حاضر سیل تحریم ها سرازیر شده
اند و مردم به درجه ای ناچارند که عواقب این تحریم ها را که بر حیات
روزمره شان آسیب وارد ساخته است به جان بخرند. نزول تحریم های اقتصادی و
سیاسی تاکنون احتمالا شادی دل اپوزیسیون راست را که در خدمت امریکا و دیگر
اربابانش است فراهم آورده ، اما همچنان امید به عروج دوباره ی بحث های جنگ
علیه ایران و صحبت از بمب هایی که در آن دموکراسی غنی شده موجود است را از
دلشان پاک نکرده است و مایلند تا نشان دهند که سیاست مداران امریکایی نیز
آن را از یاد نبرده اند. همانقدر که دامن زدن به آن توسط این جبهه برای
چنگ انداختن به قدرت سیاسی در ایران راه گشا و لذت بخش است ، برای مردم
ایران و فعالین اجتماعی و سیاسی کشور دردآور و فلج کننده است . آنگونه که
در یک سال گذشته شاهد بودیم و همچنان بنا به شهادت عینیات جامعه ، اعمال
تحریم ها و جنگ های رسانه ای غرب و اپوزیسیون آویزان از آن تنها توانسته
است دولت جمهوری اسلامی را به سمت سیاستی هدایت کند که کمر به تثبیت هر چه
تمامتر خود در جامعه ببندد و گذشته از دستاوردهای دردآور تحریم برای مردم
و امواج سرکوب های متعدد ، عایده ی دیگری برای جنبش ها و مردم نداشته باشد.
از
سوی دیگر انتخابات در کشور بنا به تمامی شرایطی که در این چند سال بر
ایران حاکم گشته است موجبات کش و قوس هایی را در کلیت سیاسی جمهوری اسلامی
و حاکمین اش فراهم آورده است. در درجه ی اول حفظ قدرت و جلوگیری از به هم
خوردن این توازن قوای منطقه ای و پس از آن حل مناقشات و تعیین سیاست خارجی
کشور و راهبرد های اقتصادی در راستای همان اهداف ، موجبات دعواهای جناحین
مدعی قدرت و بروز سیاست ها و حرفهایی را که تا دیروز قبح ذاتی داشته است
را فراهم نموده است. اگر بخواهیم ریشه های این مناقشات و تغییر سیاست ها و
حتی در زمینه هایی شکستن مرزهای تا آن دوره را بررسی کنیم ، می بایست در
پس و پشت آغاز تحریم ها و بسته شدن روابط اقتصادی با بازار جهانی کنکاش
کرد.
کاشت بذر یک اقتصاد بسته و اردوگاهی که بنا به ضرورت آن دوران و
بنا به ایدئولوژی سیاسی حاکم بر جناح روی کارآغاز شده بود ، بدون شک حیات
سیاسی و اقتصادی جناح دیگری را در حاکمیت به خطر انداخته است و ضرورت بروز
سیاست هایی را رقم زده است که امروز دیگر می خواهد خود را به هر شکل بر
کرسی بنشاند. سیاست خارجی دولت احمدی نژاد و واکنش های مورد نیاز داخلی
خصوصا در حوزه اقتصادی کشور ، که ظاهرا جناح مقابل ، آن را نتیجه کاربست
یک سلسله روش های نادرست دولت روی کار می داند (بنا به اینکه منفعت اش به
خطر افتاده است) ، موجبات بروز اختلافات و همچنین مقاومت هایی میشد. امروز
و گام به گام با پیشرفت تحریم ها و همچنین امید ها به انتخابات آینده
آمریکا ، مواضعی که از سوی برخی سران حکومت در جناح مقابل دولت اعلام
میشود و موضوعاتی که طرح می شود تفاوت هایی از جنس دیگر یافته اند که اگر
چه قابل پیش بینی بوده اند ، اما درست به اندازه ی دادن نظرات کمونیستی از
جانب بنگاه وال استریت عجیب به نظر می رسند.
از همان زمان که این
جناح لیبرال درون حاکمیت تمام توان خود را به کار گرفته بود تا بر سیاست
خارجی تاثیر بگذارد و به هر بهایی از گسترش این روند اردوگاهی جلوگیری به
عمل آورد ، پیش بینی این اتفاق امکان پذیر بود. شاید چندی پیش بود که
رفسنجانی در یک مصاحبه به تایید دموکراسی و تاکید بر آن می پرداخت و تلاش
میکرد تا آن را در لوای اسلام تئوریزه کند. اگر چه که لیبرالیسم حکومتی در
ایران ، تا دیروز می توانست با کمترین دغدغه تمامی مکانیسم های لازم را
برقرار سازد تا ارتباطات اقتصادی را با جهان به هر شکل برقرار سازد و
همچنین بنا به در دست داشتن صنایع مهم داخلی منفعت طبقاتی اش را به جیب
بریزد، اما با روی کار آمدن احمدی نژاد، پیش گرفتن سیاست مقابله با غرب و
سر برآوردن سلسله تحریم ها ، این جبهه دریافته است که راه حفظ و خروج اش
از بحران را (که البته هر دو به دستگاه سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی
به شدت وابسته اند) دیگر با روش های گذشته و تنها بر پایه ی پایبندی به
مقدسات ! پیش نخواهد برد و می بایست سد هایی را به سمت غرب بشکند.
گویی
تحولات اتفاق افتاده در این سالها و در ادامه ترس از به قدرت رسیدن هر یک
از جناح های موجود در جمهوری اسلامی دیگری را به سمتی میبرد که به هر قیمت
،خود، دیگران حلقه به گوش و کلیت جمهوری اسلامی را با خود به نقطه ی تلاقی
منفعت شان برساند.
از طرف دیگر احمدی نژاد نیاز آن را دیده است که
مسئله ی سیاست خارجی اش را به یک نقطه ی مشخصی برساند تا بتواند به سیاست
هایش و خودش که آنها را نمایندگی میکند صورت خوشی در بین هم مسلکانش
ببخشد. حتی در راه این تلاش از دادن شعارهایی که رنگ دوستی با مردم
اسرائیل را برخود داشت اجتناب نکرد . تلاش های مشابهی نیز به صورت
سیاستهای روزمره و بازی با مطبوعات و ذهن مردم در جریان است که بتواند هر
گروه دیگری را به شکلی به زانو درآورد و بدین واسطه به دعواهای درونی
خودشان خاتمه دهند. سلسله بحث های مکرر حول حضور یا عدم حضور خاتمی به هر
دو هدف ذکر شده در بالا همچنان در جریان است و هر گروه مایل است بنا به
اهداف مشخص سیاسی و اقتصادی اش راه های غلبه بر رقیبان اش را بیازماید.
فارغ
از این ، بخش دیگری در اپوزیسیون وجود دارد که همیشه در تمامی انتخابات ها
یک رای به نام جمهوری اسلامی صادر میکند. نوعی لیبرالیسم ملی و وطنی که
ظاهرا از سر لطف سابقه ی تاریخی شان ، نام چپ را نیز بر خود قرار داده اند
و در همان دوره که احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور کشور انتخاب شد ، یعنی
سال 84 ، تصور را بر این میدیدند که می بایست برای مقابله با جناح اصوگرا
که راست ترین بخش حاکمیت است ، تمامی توان سیاسی و تبلیغی خود را برای
بالا کشیدن رقیب او رفسنجانی بکار ببرند. تا قبل از آن نیز پشت هر یک از
کسانی که جمهوری اسلامی به آنها معرفی کرده بود ، در می آمدند و فرضا
خاتمی را به عنوان راه نجات به همه معرفی میکردند . کهولت اندیشه ی سیاسی
در اینها و تغییر و تخفیف مواضع طبقاتی شان به آنها اجازه می داد و همچنان
میدهد که با جمهوری اسلامی هم بازی شوند . امروز نیز انتظار عروج دوباره
شان از پشت سر یکی دیگر از اهالی حاکمیت ایران برای تحقق بخشیدن به
شعارهای "شورای حکمیت" یا "شورای فتوا" میرود و تلاش مستمر شان برای تثبیت
سرمایه داری روتین ایرانی و ملی و نصیحت آمرانه برای بالابردن تولید به
گوش خواهد رسید. واضح است که بستر اصلی رشد و نمو و حتی زندگی تمامی
جناحین حکومت، در کلیت ایدئولوژیک و سیاسی جمهوری اسلامی معنا می یابد و
واگذاشتن و برداشتن هر یک از اینها به امید و تصور تخفیف در سرکوب سیاسی و
اجتماعی و باز شدن فضای جامعه به نفع مردم بسیار ابتدایی و ساده انگارانه
است. این نگاه یا در بهترین حالت سازوکار اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی
را نمی شناسد و یا مشخصا در یکی از صفوف قدرت در جمهوری اسلامی سیاست اش
تکمیل می شود.
هیچ بستر سیاسی در سیستم جمهوری اسلامی وجود ندارد که
بتوان با تکیه بر آن، اعلام نمود که به سمت منافع عموم مردم زیر فشار و
مشخصا طبقه کارگر ایران گام برداشته ایم. خاتمی با تمام رای های داخلی و
بستگان خارجی اش ، نتوانست کاری را به پیش ببرد و 18 تیر و حوادث بعدی اش
را در جامعه پروراند. پس از این نیز بنا به ماهیت تمامی پروژه های تعریف
شده از جانب دستگاه جمهوری اسلامی ، اتفاقات رادیکال تر و تحرکات حساب شده
تری در جامعه پرورش خواهد یافت. امروز نیز واضح است که بیش از هر زمان
دیگر انتخابات و هر اتفاق سیاسی در درون جمهوری اسلامی به سیاست ها و
راهکار های حفظ قدرت و دعواهای برتری اقتصادی و تثبیت سرمایه وابسته است و
فراتر از این هیچ چیزی وجود ندارد. تنها مقداری رای برای هر کدام از طرفین
مورد نیاز است تا بتوانند به واسطه ی آن عرصه را بر دیگری تنگ کنند و یک
جولان سیاسی و اقتصادی دیگر را براه بیاندازند . در این بین هیچ قسمتی
وجود ندارد که بتواند ارتباطی با منافع عمومی مردم پیدا کند و اینان همه
شکست خوردگان تاریخ اند.
ینا به اخبا ر رسیده از زندان اوین، میثاق یزدان نژاد زندانی سیاسی علیرغم
شرایط پزشکی خود به صورت مکرر از طرف فردی به نام "بزرگ نیا" مسئول این
بند جهت تبعید به زندانهای دیگر و یا ضرب و شتم مورد تهدید قرار میگیرد ،
علیرغم چندین نوبت احضار به دادگاه تاکنون هیچگونه دادرسی صورت نپذیرفته و
آقای یزدان نژاد همچنان پس از 13 ماه بلاتکلیف می باشند ، گفته شده است نوبت دادرسی ایشان در تاریخ 5 مردادماه سال جاری خواهد بود.
آیشان در زمان بازداشت در بند 209 زندان اوین به
کرات مورد ضرب و شتم و تحت فشارهایی از قبیل زندان انفرادی و..... قرار گرفته است .
قابل ذکر است نامبرده از سال 82 تحت نظر پزشک یوده است و اکنون نیز نیازمند مراقبتهای ویژه پزشکی می باشند .
همان گونه که پیش بینی می شد، اتهام محاربه افشین شمس قهفرخی منتفی شد و او به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. مستند دادگاه برای صدور این حکم ماده 500 قانون مجازات اسلامی است که نص آن چنین است : « هرکس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروه ها و سازمان های مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.». حکم یک سال زندان دیروز 11 آبان 87 به افشین شمس ابلاغ شده و او از این تاریخ به مدت 20 روز مهلت درخواست تجدید نظر در این حکم را دارد. محمد شریف، وکیل شمس، در صدد ارسال لایحه درخواست تجدید نظر در این حکم است. انتظار می رود که این حکم در دادگاه تجدید نظر کاهش یابد به طوری که شمس بتواند بدون تحمل زندان بیشتر آزاد شود، زیرا او هم اکنون بیش از چهار ماه است که در زندان به سر می برد. افشین شمس باید هرچه زودتر و بی قیدو شرط آزاد شود.
معاون امنیتی و انتظامی استاندار تهران, در سخنانی در جمع فرمانداران و
بخشداران تهران و معاونان سیاسی آنان, به عواملی که در مسیر اجرای طرح
تحول اقتصادی از نظر دستگاههای امنیتی رژیم "تهدید" محسوب می شوند پرداخت.
"علیرضا فخارى" طرح دولت احمدی نژاد را در راستای طرح های گذشته
نئولیبرال دانست که در دوره رفسنجانی به نام "تعدیل اقتصادی" و در دوره
خاتمی با عنوان "ساماندهی اقتصادی" مطرح بود. او در باره سابقه "تاریخی"
طرح دولت احمدی نژاد گفت:"در زمان مسوولیت جناب آقاى هاشمى در دو دولت،
موضوع اقتصاد كشور در قالب تعدیل اقتصادى مطرح میشد كه همواره در
جهتگیریها از آن به عنوان حركت بزرگ و تحول برانگیز در اقتصاد كشور یاد
میشد، اما در دولت آقاى خاتمی، نه با عنوان تحول بلكه با عنوان ساماندهى
اقتصادى مطرح بود و معمولا مواضع اقتصادى دولت با این عنوان شكل میگرفت و
به اطلاع عموم میرسید. این بار در دولت نهم به واسطهى بعضى شرایط
اقتصادى كه لاجرم پس از بلوغ همهجانبهى نظام جمهورى اسلامى جا دارد به
آن بپردازیم و از دست رفتن فرصتها را جبران كنیم، این طرح در قالب تحول
اقتصادى مطرح شده و حركت و جنبش بزرگى پدید آمده است."
فخارى سپس به خطراتی که با اجرای طرح شوک تراپی ممکن است برای رژیم
پدید آید پرداخت و با اشاره به این که "طرح تحول اقتصادى به همراه خود
بعضى مسائل را به همراه میآورد كه ممكن است از نظر حاكمیتى لازم به بررسى
باشد" گفت: "بزرگ ترین تهدیدى كه میتواند در اجراى طرح به ما ضربه بزند
بیثباتى اقتصادى است."
وی "رشد عوامل مالى خلاف، پولشویى و ربا", "نبود سرمایهگذارى قابل
اعتماد در بعد درونى و خارجى" و مشاركت نكردن تجار در پذیرش فرهنگ
مالیاتى" در رابطه با اجرای طرح شوک تراپی را به عنوان عوامل تهدید
برشمرد, اما اساسا به تهدیداتی که از "پائین" متوجه رژیم است اشاره کرد و
به عنوان نمونه گفت:" در ابتداى اعلام طرح اقتصادی، اشتیاق لازم براى
تكمیل فرمها وجود نداشت. اما وقتى مردم با موضوعات طرح آشنا شدند و
اعتماد بیشترى پیدا كردند تعجیل براى تكمیل فرمها بیشتر شد."
به گزارش ایسنا وى افزود: "در بحث تنظیم یارانهها دیدیم مقاومت منفى
غیراصولى و غیرمنطقى به وجود آمد و یك جمع یكدیگر را خبر میكردند و حتى
مثل زمان طاغوت، برخى شمشیر و چوب به دست دنبال این بودند كه مردم سراغ
اجراى این طرح نروند و مردم را تهدید كنند كه زیر بار این موضوع نروند."
معاون امنیتی استاندار تهران در مورد عوارض "کوتاه مدت" اجرای طرح شوک
تراپی گفت: "در كوتاه مدت اجراى طرحهاى اقتصادى ممكن است، اعتراضاتى را
در بین صنوف و اقشار مردم به وجود آورد كه هوشیارى عوامل خط مقدم حوزهى
حاكمیت كه بخشداران و معاونان سیاسى هستند در این زمینه لازم است."
وى در مورد عوارض "میان مدت" اجرای این طرح با بیان اینكه "در حوزهى
امنیتى در جهت اجراى طرح تحول اقتصادى ممكن است با اشكالات مختلف روبهرو
شویم" گفت: "با اجراى این طرح در میانمدت ممكن است هضم و قربانى شدن برخى
شخصیتهاى اجرایى و جناحى و فشار مضاعف بر اقشار متوسط و ضعیف جامعه ایجاد
شود و در فضایى كه ایجاد میشود برخى مخالفان اجراى طرح ممكن است در
جوسازى محیطى این اقدام را انجام دهند."
وی سپس به گروههای دانشجویی و کارگری به عنوان گروههای محرک که می
توانند زمینه تهدید برای نظام فراهم کنند اشاره کرد و در پایان گفت:"
تشدید فضاى بیاعتمادى و بهرهگیرى جریانهاى سوء سیاسى با تحریك گروههاى
موثر مثل گروههاى دانشجویى و كارگری، جهت گیرى توام با تقابل و تعارض در
چرخهى اقتصادی، اثرگذارى بر روند انتخابات و مشاركت مردمی، شكست
انتخاباتى و بهرهبردارى سوء سایر جریانهاى سیاسى و عدم امكان تثبیت
قیمتها در كوتاهمدت و ایجاد نوعى هرج و مرج اقتصادى در سیستم بازار و
اقتصاد كشور نیز از دیگر تهدیدهاست كه باید به آن توجه كرد."
آخرین پست ها